تبليغاتX
< < بارونی
بارونی

نگر آنجا چه می بینی

به هنگامی که نور آذرخش
 آن بیشه را
 از سایه عریان کرد
و باران خواب پر آب گیاهان را
 به دشت آفتابی برد
 و باد صبحگاهان
 شاخ پر پیچ گوزنان را
به عطر دشتها آمیخت
در آن خاموش که تاریک گه روشن
نگر آنجا چه می بینی ؟
شهیدی یا نه ؟
روح لاله ای در پیکر مردی
تجلی کرده
 از ایینه ی بیداری و دیدار
 در آن باران و در آن میغ تر دامن

 نگر آنجا چه می بینی ؟
درون روستای خواب
 درختان فلج و بیمار و
 آن طفلان خردینک
گرسنه زیر بار کار
و مردانی که با دستان خود
 سازند پیش چشم خود دیوار
و بالاتر و بالاتر
 تو در آن سوی آن دیوار آبستن

نگر آنجا چه می بینی ؟

|+| نوشته شده توسط بارون در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 و ساعت 20:28 |
خدا را دوست دارم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با هر username كه باشم، من را connect می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی كند .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با یك delete هر چی را بخواهم پاك می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه friend برای من add می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه wallpaper كه update می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با اینكه خیلی بدم من را log off نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می گذارد هر جایی كه می خواهم Invisible بروم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه اجازه،  undo كردن را به من می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را install كرده است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام line busy نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اراده كنم،  ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، كافیه فقط به دلم سر بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تلفنش همیشه آنتن می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه شماره اش همیشه در شبكه موجود است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت پیغام no response نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هرگز گوشی اش را خاموش نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه نامه هاش چند كلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو كارش نیست

خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با كس دیگری حرف می زنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه ….

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم

خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم : خدا را دوست دارم


|+| نوشته شده توسط بارون در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 و ساعت 20:12 |
بادا باد........

چـه آسان بر نگاهــت دل سپــــــردم
بـــه یکـــــباره دلــــــــم را گــــــــم نمودم
مـــیــــــان حـــــــرفـــــهای پـــــوچ مــــــردم
تـــــــو را هــــــر لــــحظــــه در قــــلبم سپردم
چـــــه آســـــــان تــــو مـــرا از یـــــاد بـــــــــردی
نــــگــــاهــــــم را پـــــــــر از انــــــدوه کــــــــردی
بـــه زیـــر ســــایه عشــــقــــت نــشـــســـتم
امـا تــــو عــــاقــــبــــت را انـــــکار کـــــردی
چـــه بیخـــود مـــن تـــلاشی پــوچ کردم
زمیــن قلــب خــود را کــهنه کــردم
چه بیخود دلسپردم به نگاهت
نــدانستم که بیخود پل شکستم

 

|+| نوشته شده توسط بارون در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:19 |
یکرنگ و بی ریا

یه شاعر کوچک سیاهپوست میگه:

وقتی به دنیا میآم،سیاهم

وقتی بزرگ میشم،سیاهم،

وقتی میرم زیر آفتاب،سیاهم،

وقتی می ترسم،سیاهم،

وقتی مریض می شم،سیاهم،

وقتی می میرم،هنوز سیاهم...

وتو،آدم سفید،

وقتی به دنیا میای،صورتی ای،

وقتی بزرگ میشی،سفیدی،

وقتی میری زیر آفتاب،قرمزی،

وقتی سردت میشه،آبی ای،

وقتی می ترسی،زردی،

وقتی مریض میشی،سبزی،

ووقتی می میری،خاکستری ای...

وتو به من میگی رنگین پوست؟

 

هر کسی از این شعریه برداشتی داره و من اینو فهمیدم که انسانها باید همیشه یکرنگ و بی ریا باشند.

نظر شما چیه؟

|+| نوشته شده توسط بارون در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:43 |
اولیـــن روز دبستــــان

اولین روز دبستان بازگرد
کودکیها شاد و خندان بازگرد


بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیبا ترند
یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد چاپلوس

کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبرا می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت


گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترهامان به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی بابا روی برگ

همکلاسی های من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید


همکلاسی های درس و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک میشدیم
لااقل یک روز کودک میشدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من
باز گرد این مشق ها را خط بزن
|+| نوشته شده توسط بارون در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:39 |
چقدر خدا رو دوست دارم !!!
 زماني كه مي خواستم پا به اين زمين خاكي بگذارم ، اشك مي ريختم چون

ميخواستم از خدا جدا شوم.

ميداني هنگامي كه خدا داشت بدرقه ام مي كرد به من چه گفت؟

گفت : جايي كه ميروي مردمي دارد كه تو را مي شكنند. اما غصه نخور چون من در همه حال با توام .تو تنها نيستي در كوله بارت عشق ميگذارم تا دوست بداري ، قلب ميگذارم كه در آن جا بدهي ، اشك ميگذارم تا درلحظات سخت همراهميت كند

و مرگ ... ؟

تا بداني دوباره نزد من بازخواهي گشت.

عاشقتم خداجونم...

|+| نوشته شده توسط بارون در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 14:25 |
مردم

 نمي نويسم چگونه مي پرستمت  مي نويسم که

 مردنم را در پايت باور نداري...
دير زماني است دلم جايي گير است 

جايي که نزديکتر از من به من است
آنجا که آنچه به وفور يافت ميشود احساس است

|+| نوشته شده توسط بارون در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:52 |
 

خدایا من قطره بارانی هستم که از دستان با عظمت تو چکیده ام و بر روی زمین جاری شده ام پس به من نیرو و توانی عطا فرما تا همیشه جاری بمانم و عزیزانم را حیات بخشم...

|+| نوشته شده توسط بارون در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:12 |
باهمه بي سر و ساماني ام/

باز بدنبال پريشاني ام/

دلخوش گرماي کسي نيستم /

امده ام تا تو بسوزاني ام/

امده ام با عطش سالها/

تا تو کمي عشق بنوشاني ام/

ماهي برگشته زدريا شدم/

تا که بگيري و بميراني ام/

حرف بزن ابر مرا باز کن /

دير زمانيست که باراني ام/

|+| نوشته شده توسط بارون در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:5 |
تقدیم به بهترین هام مامان و بابا
|+| نوشته شده توسط بارون در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 و ساعت 17:33 |
ارزو
|+| نوشته شده توسط بارون در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 و ساعت 17:31 |

در تمام کشور ها براي اينکه عاشق و معشوق بتوانند احساسات خود را به يکديگر منتقل کنند از راههاي زيادي استفاده مي کنند با صحبت کردن ، نامه نوشتن ، نگاه کردن ..اما معمولترين روش استفاده از گل است .خود واژه ي گل سمبل عاشقي مي باشد .اما بد نيست با نشانه هاي تمام گل ها قدري آشنا بشويدتا اگر موقعي خواستيد احساس خود را به عاشق يا معشوق خود عرضه کنيد بدانيد تا چه گلي را هديه کنيد يا گلي را که هديه گرفته ايد چه معنا و مفهومي دارد ...


 

 

گل مريم: نشانه نجابت و پاکي معشوق است و اگر عاشقي آن را تقديم معشوق نمايد
 مي خواهد بگويد که به عفت و عشق او اطمينان کافي دارد .ياس

 


گل ياس: نشانه آنست که عشق و دوستي بايد دو جانبه باشدوگرنه بي ثمر است و علامت آن است که عشق عاشق اگر از جانب معشوقه پذيرفته نگردد او را ترک مي نمايد و فراموشش مي نمايد.

 

 

گل زرد: نشانه اي است بر احساسات تنفر آميز عاشق نسبت به معشوق خويش.

 

 

 

گل بنفشه
: نشانه آنست که عاشق از دلدارش مي خواهد با او مهربان باشد اورادوست بدارد و در رنج و شادمانيش شريک و سهيم باشد .

 

 

 
گل يخ: نشانه اي است بر نا اميدي و رنج عشق .يخ

 

  

 

 گل نرگس: نشانه اي است بر شوريدگي عاشق که از معشو قه مي خواهد با او يکرنگ باشد.
 

 

 

 
گل لاله: نشانه آنست که عاشق حاضر است در راه معشوق از جان خويش هم بگذرد و هرچه که او بخواهد انجام دهد.
 

 

 

 گل ميخک: نشانه آنست که عاشق قلب خودش را که بهترين هديه هاست به معشوق ز جان گرامي تر تقديم ميخکمي کند.
 

 

 

 


گل نسترن: نشان آنست که عاشق از خيانت معشوق به تنگ آمده و دلش مي خواهد از او کنسترنه عشق را با هوس مخلوط کرده است بگريزد.

 

 




گل مرواريد: نشانه اي است بر آخرين حرف هاي دل عاشق و آخرين ناله هاي قلب ديوانه اش.
 

 

 

شقايق
گل شقايق: نشانه اي است از عشق شور انگيز عاشق به معشوق و نشانه ي تپيدن هاي قلب

 

 

 اوست در آرزوي ديدار معشوق .سرخ


 


گل سرخ : نشانه عشق آتشين است عشقي که عاشق مي خواهد خود را در ميان شعله هايش قربان معشوق نمايد.

 

 

 

 

 


اطلسي

 

 


گل اطلسي: را هر که براي معشوق بفرستد از او مي پرسد که آيا او را دوست دارد يا نه.

 

 


گل بيد مشک: نشانه آنست که عاشق کينه معشوقه بي وفا را به دل نمي گيرد و با فرستادن شاخه اي از اين گل به او مي گويد من تو را مي بخشم زيرا گناه از من و سرنوشت من است.
 

 

 


گل ناز: نشانه آنست که عاشق در عين  حال که ناز معشوقه را دوست دارد دلش مي خواهد او فسونگري را کم کند و به سوي وي روي آورد .
 

 


گل مرزنگوش: نشانه نفرت عاشق و نفرين اوست که براي معشوق مي فرستد .
 

 


گل شب بو : نشانه آنست که عاشق از معشوق خود تمناي بوسه دارد و از دور او را مي بوسد.
 

 

 

تعداد شاخه گل ها نشانه چيست؟ 

گل ها به دليل تنوع نامحدودشان در هر شرايطي معاني ويژه و خاصي داشته و تاثير جاودانه اي بر هديه شوندگان خود دارند. آگاهي از معاني رنگ گل ها، تعداد شاخه هاي گل در يک دسته و غيره مي تواند ما را در اهداي درست و افزايش تاثيرگذاري آنها ياري دهد. فراموش نکنيد که لازم نيست حتما منتظر موقعيت و اتفاق خاصي براي هديه گل به کساني که دوستشان داريد باشيد، در حقيقت گل هديه ايست که اگر به صورت غير منتظره تقديم شود ارزش بيشتري دارد. 


معني تعداد شاخه گل ها بصورت کلي:
 در يک دسته
1 شاخه گل: نشانه توجه يک فرد به طرف مقابل  
3  شاخه گل: نشانه احترام به طرف مقابل  
5  شاخه گل:نشانه علاقه و محبت به طرف مقابل  
7  شاخه گل: نشانه عشق   


معني تعداد شاخه گل هاي رز در يک دسته
  1  شاخه رز: يک احساس عاشقانه فقط براي تو  
  3   شاخه رز: دوستت دارم  
  5   شاخه رز: بي نهايت دوستت دارم  
  12   شاخه رز: عشق ما به يک عشق دو طرفه تبديل شده است   
  36   شاخه رز: احساس وابستگي رمانتيک 
  99   شاخه رز: عشق من براي تو جاودانه و تا ابد مي باشد  
  365   شاخه رز: هر روز سال به تو مي انديشم و دوستت دارم   


همچنين 10 شاخه گل لاله عموما به نشانه يک عشق بي نظير بکار برده مي شود.

 
معني رنگ رزها:
رز قرمز: رز قرمز کم رنگ به نشانه «دوستت دارم» مي باشد و رز قرمز پر رنگ به معني زيبايي بي انتهاست. 
رز زرد: امروزه رز زرد به معني شادي و خوشحالي مي باشد ولي در گذشته رز زرد معني کاهش ميزان علاقه و وفاداري را داشت.
رز سفيد: رز سفيد به معني عشق روحاني و پاک است و در دسته گل عروس به معني احساس عاشقانه شادي آور مي باشد. 
رز ارغواني: اين رز به معني تمايل و اشتياق فرد به طرف مقابل است و رز نارنجي به معني «من فريفته و دلباخته تو هستم» مي باشد. 
رز معطر: بدين معني است که عشق در نگاه اول بوجود آمده است. 
رز صورتي: رز صورتي کم رنگ به معني تحسين، ستايش، وقار و شايستگي و زيبايي مي باشد و رز صورتي پر رنگ به معني تشکر از طرف مقابل است.
به طور کلي تمام رزهاي کم رنگ به معني دوستي با طرف مقابل مي باشند. 
ترکيب رنگ هاي مختلف رز
 در يک دسته گل
ترکيب رز زرد و قرمز در يک دسته گل به معني «تبريک» در هر مناسبتي مي باشد.
ترکيب رز زرد و نارنجي در يک دسته گل به معني علاقه زياد به طرف مقابل است.  
ترکيب رز قرمز و سفيد به معني يگانگي و اتحاد با طرف مقابل مي باشد.

 




ودر پايان اين دسته گل را که مجموعي از احساسات است به شما تقديم مي کنم .اميدوارم اين مطلب مورد نظر شما قرار گرفته باشد .
 

دسته

|+| نوشته شده توسط بارون در چهارشنبه هشتم آبان 1387 و ساعت 16:14 |
عاشقانه

عاشقانه

دست من نيست گاهي وقتا روزم آفتابي نميشه

حتي با معجزه ي عشق آسمون آبي نميشه

دست من نيست گاهي وقتا تلخ و بي حوصله مي شم

بين ما بين من و تو من خودم فاصله مي شم

دست من نيست...دست من نيست

يه شبايي باد و بارون ميزنه به برگ و بارم

اون شبا هواي آشتي حتي با خودم ندارم

يه روزاي ابر تيره منو ميبره از اينجا

مي بره اونوره ديروز گم مي شم اون دور دورا

مي دونم گاهي بلور قلبتو مي شکنه حرفام

صبر تو به سر رسيده از من و سرگشتگي هام

با گذشت به من نگاه کن تو که مي بيني چه تنهام

رو نگردون از من اي خوب اگه بدترين دنيام

وقتي که دور مي شم از تو اي هواي مهربوني

غمو تو چشات مي بينم اما اي کاش که بدوني

من گمشده.....من بد....با همه سرگشتگي هام

تو را از هميشه بيشتر

بيشتر از هميشه مي خوام

|+| نوشته شده توسط بارون در چهارشنبه هشتم آبان 1387 و ساعت 16:13 |
يك نكته از دكتر علي شريعتي

از کوچکی یاد گرفته بودم گه هر وقت نام امام زمان میاد مثل وقتی که معلم مدرسه مان میاد توی کلاس به خودم بر پا بدم

حتی بعضی وقت ها توی تنهایی خودم و زمانی که به اون فکر می کردم....

....بعضی وقت ها توی تنهایی هم خودم رو ملزم به بر پا کردن میدونستم !

همیشه توی دلم از اون می ترسیدم ! ترسی مملو از احترام !

اون کیه که همه به نامش بلند می شند ؟

راستش همیشه هم برام سوال بزرگی بود ...

اون کیه که اینقدر عزیز هست ....

براش بزرگترین جشن تولد رو میگیریم ، با آوردن اسمش توی زنگ دینی و هر جای رسمی و غیر رسمی بر پا می دیم ، صلوات می فرستیم و ....

بعدها که جسورتر شدم یک روز از معلم دینی پرسیدم :

- امام زمان کیه

-گفت امام منتظر!

- گفتم منتظر چی ؟

- گفت منتظر ظهور !

- گفتم که بیاد چی کار کنه ؟

- گفت تا بیاد جهان رو از ظلم و نابرابری نجات بده !

.....با نارضایتی خودم رو به کناری می کشاندم و می گفتم این چه جور امام منتظری هست ! خدا سال منتظره تا دنیا غرق کثافت بشه بعد بیاد اون رو درست کنه....

خوب همین امروز بیا و کار رو برای خودت سخت تر نکن ....

تا دست روزگار من رو با یک نوشته آشنا کرد...

.....انتظار مذهب اعتراض

فلسفه امام منتظر و فلسفه منتظران صالح
|+| نوشته شده توسط بارون در چهارشنبه هشتم آبان 1387 و ساعت 15:58 |
عاشقانه
|+| نوشته شده توسط بارون در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 18:4 |
مهتاب من...
|+| نوشته شده توسط بارون در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 12:25 |
عذر خواهی

 

ببخشید که خیلی دیر به دیر آپ میکنم

|+| نوشته شده توسط بارون در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 12:23 |
منو با عشق اشنا کن
 
 
 
|+| نوشته شده توسط بارون در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 و ساعت 14:11 |

|+| نوشته شده توسط بارون در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 و ساعت 14:8 |

دوست داشتن يعني
 

 
دوست داشتن يعني
گلي به دستت مي دهم
تا دروازه اي  به گلستاني بگشائي
 

 
آينه هاي موازي
دوست داشتنم را
 وسعت مي دهند
 

 دوست داشتني
چرا نمي شوم
در چشم ماهي ؟
 
 

عقربه که تند تر مي چرخد
دوست داشتنم
گر مي گيرد
 

ازمن مرنج
تلاش کن
دوستت بدارم
  
 

صداي بارش باران
نمي گذارد بگويم
دوستت دارم
 

از درخت دوست داشتن
اگر مي تواني
 پيچک ترديد را جداکن
 

درخت تنهائيم را
با دوست داشتن
 تزيين کردم
 

همه چيز گران و سخت شده
دوست داشتن فقط
ارزان است و ساده
 
 
تا گل محمدي حسد نورزد
 دوست داشتنت را
 پنهان کردم
www.sungirls3.blogfa.com

باور کن که دوستت دارم
اي تنها بهانه براي زنده بودنم ، نفس کشيدنم دوستت دارم ....
اي اميد و آرزوي من ، دنياي من دوستت دارم....
اااي تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستي و تار و پودم دوستت دارم....
اي تو طلوع زندگي ام ، ناجي لب تشنگي ام دوستت دارم....
اي تو عشق زندگي ام ، هميشگي ام ، ماندني ام دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت اي که تو لايق اين دوست داشتني .....
عاشقت مي مانم و خواهم ماند اي که تو مجنون اين دل ديوانه اي....
به خاطرت جانم را ، زندگي ام را ، فدايت مي کنم ، نثارت ميکنم ......
دوستت دارم که چشمهايم را قرباني نگاهت ميکنم ....
اگر مي گويم که دوستت دارم از ته دلم مي گويم ، از تمام وجودم مي گويم!
باور کني ، باور نکني يک کلام! دوستت دارم........

 

|+| نوشته شده توسط بارون در شنبه هفتم مهر 1386 و ساعت 17:2 |
> < کدهای جاوا اسکریپت >